آهنگ زندگی

اشعار حسین پناهی ، مولانا ، فریدون مشیری ، پروین اعتصامی و همه شاعران دنیا را در وصف تو دوست دارم.

دنیای سایه ها


شب به روی جادۀ نمناک

سايه های ما ز ما گوئی گريزانند

دور از ما در نشيب راه

در غبار شوم مهتابی كه می لغزد

سرد و سنگين بر فراز شاخه های تاک

سوی يگديگر بنرمی پيش مي رانند

  

شب به روی جادۀ نمناک

در سكوت خاک عطرآگين

ناشكيبا گه به يكديگر مي آويزند

سايه های ما ...

 

همچو گل هائی كه مستند از شراب شبنم دوشين

گوئی آنها در گريز تلخشان از ما

نغمه هائی را كه ما هرگز نمی خوانيم

نغمه هائی را كه ما با خشم

در سكوت سينه می رانيم

زير لب با شوق مي خوانند

 

ليک دور از سايه ها

بی خبر از قصۀ دلبستگی هاشان

از جدائی ها و از پيوستگی هاشان

جسم های خستۀ ما در ركود خويش

زندگی را شكل می بخشند

  

شب به روی جادۀ نمنای

ای بسا پرسيده ام از خود

((زندگی آيا درون سايه ها مان رنگ مي گيرد؟

يا كه ما خود سايه های سايه های خويشتن هستيم؟))

 

از هزاران روح سرگردان،

گرد من لغزيده در امواج تاريكی،

سايل من كو؟

«نور وحشت مي درخشد در بلور بانگ خاموشم»

سايۀ من كو؟

سايۀ من كو؟

 

 من نمی خواهم

سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم

من نمی خواهم

او بلغزد دور از من روی معبرها

يا بيفتد خسته و سنگين

زير پای رهگذرها

او چرا بايد به راه جستجوی خويش

روبرو گردد

با لبان بستۀ درها؟

او چرا بايد بسايد تن

بر در و ديوار هر خانه؟

او چرا بايد ز نوميدی

پا نهد در سرزمينی سرد و بيگانه؟!

آه ... ای خورشيد

سايه ام را از چه از من دور می سازی؟

 

 از تو می پرسم:

تيرگی درد است يا شادی؟

جسم زندانست يا صحرای آزادی؟

ظلمت شب چيست؟

شب،

سايۀ روح سياه كيست؟

  

او چه می گويد؟

او چه می گويد؟

خسته و سرگشته و حيران

مي دوم در راه پرسش های بی پايان
فروغ فرخزاد
http://8pic.ir/images/o88q5guruwshdncvvm7a.jpg

[ دوشنبه 14 اسفند1391 ] [ 10:23 بعد از ظهر ] [ مرتضا ]

[ ]