درود بر دوستان
امیدوارم از نوروز و سیزده به در لذت برده باشید
و به همتون خوش گذشته باشه
از تمامی دوستانی هم که تبریک گفتن
کمال تشکر دارم

یه پست هم لازم بود که بزارم ولی نتونستم که حالا باید این کارو بکنم
آخرین لحظات سال 93 همراه بود با درگذشت شاعر بسیار خوب شهر ما
که در استان یکه تاز بود ،
ایرج شمسی زاده (ایرجو) یک انسان ایستاده و مبارز بود
که در زمینه ی شعر کلاسیک یا سنتی و محلی در جنوب زبان زد بود ،
ایشان در سال 1321 در بندر گناوه چشم به جهان گشود
و شامگاه 29 اسفند 1393 چشم از جهان فرو بست .
ایرج شمسی زاده به گفته ی دیگر شاعران جنوب احیاگر شعر جنوب بود
که به او لقب ملک الشعرای شعر محلی جنوب ایران داده اند .
جا دارد که در پست های بعد بیشتر از این انسان گرانقدر بگم و
حالا یک شعر زیبا از ایشان که برای شهر خود سروده است رو
میزارم ، هم کتبی و هم صوتی
روحت شاد


اينجاست زادگاه من اين شهر موج خيز
كارام خفته بر لب درياى بيكران
بر پاش بوسه مى زند امواج دمبدم
بر گرد او غريو كشان بحر هر زمان
اينجا خليج فارس به آرايشى بديع
پر چين و پر شكنج و خروشان و موجدار
گاهى خموش و نرم رود جذر و مدّ كنان
گاهى هراس آور و جوشان و بى قرار
موجى به سنگ خورده شود پخش در هوا
چون دانه هاى باران در جنبش نسيم
آرام قطره هاش چو لغزد به صخره، باز
ماند به اشك كودك درمانده يتيم
چون نيلى آسمان به شب پرستاره اى
بر سطح نيلگونش قايق بود هزار
پارو زنان و نغمه كنان هر طرف روان
پير و جوان شده پى صيد و براى كار
بر ماسه هاى ساحل آن نخلها بلند
آرام خفته اند در آغوش همدگر
خورشيد چون طلاى مذابى به هر غروب
در موجها فرو شده عمرش رسد به سر
شب آن زمان كه ماه برآرد سر از افق
خونين و پر شكسته چو دزدى سر از كمين
دريا به سرخى و زردى آتش در آورد
چون دشت پر زلادن و گلهاى آتشين
در نيمه هاى شام كه مهتاب كم كمك
سر ميكشد به روزن تاريك خانه ها
خفته است طفل موج به قايق به خواب ناز
رفته است در سكوت و خموشى ترانه ها
اين بچه هاى بندر، اين مردهاى مرد
اين دختران با نمك شادى آفرين
اين مردم نجيب و پر احساس و گرمجوش
همشهريان همدل و با جان من قرين
جانم فداى هر وجب خاك پاك آن
اين شهر آرش من و اين شهر كاوه است
اين زادگاه دختر احساس شعر من
اين بندر عزيز من اينجا گناوه است
